پاسخ:
حدس حقیر آن است که این نوشته از جانب خود شما بزرگوار نباشد ؛ و آن را از جایی نقل نموده باشید. لذا اگر در میان سخن حرف تندی متناسب با لحن نویسنده ملاحظه فرمودید ، خطاب به نویسنده ی مغرض است نه شما بزرگوار.
1ـ گفته شد: « متاسفانه ما خیلی از مفاهیم را بدون اینکه روی آنها فکر بکنیم و یا تحقیقی بکنیم به عنوان یک سری اصول و پیش فرضها قبول می کنیم و هیچ چیز به اندازه پیش فرضهای غلط خط فکر انسان را به سوی منجلاب جهل امتداد نمی دهد. »
دقیقاً چنین است. لذا خودتان نیز در همین نوشته بد جوری در منجلاب همین پیش فرضها افتاده اید. مثلاً خیال نموده اید که یهودیّت و مسیحیّت ، حقیقتاً دین می باشند ؛ و توجّه نداشته اید که معنای واژه ی دین الهی و وحی در غرب و اسلام ، زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند.
از منظر واقع بینی، در عصر حاضر دینی الهی به نام یهودیّت و مسیحیّت وجود خارجی ندارد که بخواهید آن را اسلام مقایسه فرمایید. انجیلهای چهارگانه را به اعتراف خود مسیحیان ، چهار نفر به نامهای یوحنّا ، متّی ، مرقس و لوقا نوشته اند. البته در اصل بیش از صد انجیل نوشته شده بوده که این چهار انجیل را کلیسا به عنوان اناجیل معتبر پذیرفته است. در نظر مسیحیان ، کلمات اناجیل موجود ابداً از جانب خدا نیست ؛ کما اینکه کلمات اناجیل را سخنان حضرت عیسی(ع) نیز نمی دانند. حتّی آنها را احادیث منقول از سوی اصحاب حضرت عیسی(ع) هم به حساب نمی آورند. بلکه می گویند: خدای پسر (عیسی مسیح) بعد از مردن ، از قبر خود برخاست و بعد از مدّتی در قالب روح القدس بر این چهار نفر ضاهر گشت و حقایقی را به آنها الهام نمود؛ آنگاه آن چهار نفر هر کدام جداگانه آن الهامات را در قالب نوشتار در آورده اند. به عقیده ی اینها کلمات این چهار انجیل از جانب خدای پدر یا خدای پسر یا روح القدس نیست ؛ بلکه خود آن چهار نفر ، این کلمات را ساخته اند تا آن الهامات را بیان کنند. ضمناً توجّه شود که اینها به عصمت یوحنّا و متّی و مرقس و لوقا هم اعتقادی ندارند.
تورات حقیقی حضرت موسی(ع) نیز به اعتراف خود غربی ها و خود یهودیان و مسیحیان حدود پانصد سال مفقود بوده است ؛ آنگاه شخصی توراتی را آورده و ادّعا نمود که این همان تورات مفقود شده است ؛ و با کمال تعجّب، هم یهودیان و هم مسیحیان آن را به عنوان تورات اصل پذیرفتند؛ حال آنکه مطالعه ی این تورات خود به وضوح نشان می دهد که حاصل وحی نیست. اندیشمندان مذهبی غرب نیز امروزه اعتراف دارند که تورات کنونی ربطی به تورات موسی(ع) ندارد.
برای کسب آگاهی بیشتر مراجعه فرمایید به کتب مربوط به ادیان و مذاهب ، نظیر کتاب « آشنایی با ادیان بزرگ » ، تالیف حسین توفیقی.
لذا یهودیّت و مسیحیّت امروزی ربطی به دین موسی و عیسی(ع) ندارند. پس اگر تعارضی بین علم و این دو آیین دیده می شود ، تعارض بین فهم بشر قدیم است با فهم بشر امروز ؛ و ربطی به تعارض بین علم و دین الهی ندارد.
امّا قرآن کریم کلام خودِ خداست نه فهم بشر قدیم. قرآن کتابی است که با تواتر تاریخ به دست ما رسیده و حتّی یک حرف آن نیز جا به جا نگشته است. از سوی خود قرآن نیز ادّعای اعجاز دارد ؛ و از راه مبارزه طلبی غیر بشری بودن خود را اثبات می کند. کما اینکه احادیث صحیح نیز علم انسان معصوم از خطا می باشند نه فهم بشر قدیم. لذا تعارض علم با قرآن یا احادیث صحیح ، تعارض فهم بشر عادی با علم قطعی خواهد بود.
پس توجّه شود که:
اوّلاً در بحث تعارض علم و دین ، همه ی ادیان اصطلاحی را به یک چشم نبینیم. چرا که زمین تا آسمان فرق است بین مثلاً بودیسم و مسیحیّت ؛ و بین مسیحیّت و اسلام. دین الهی خوانده شدن مسیحیّت کنونی با اسلام مثل گوجه نامیده شدن گوجه سبز و گوجه فرنگی است. می دانید که گوجه سبز از خانواده ی آلو می باشد و از درخت می روید ؛ امّا گوجه فرنگی از خانواده ی سبزیجات بوده گیاهی است بوته ای. ولی هر دو را گوجه می گویند.
ثانیاً در بحث تعارض اسلام و علم ، منظور علم تجربی است نه علم به معنی یقین.
ثالثاً در بحث تعارض اسلام و علم تجربی ، ما به اسلام نه به عنوان صرفاً یک آیین بلکه به عنوان علم نگاه می کنیم. لذا وقتی گفته می شود بین اسلام و علم تجربی تعارضاتی وجود دارد ، منظور این است که بین علم حاصل از طریق وحی قطعی و علم حاصل از راه تجربه ، تعارضاتی دیده می شود.
2ـ گفته شد: « اما در جوامع اسلامی چون همواره اندیشه کشی و تکفیر اشخاص و مردتد خواندن وجود داشته و عده کثیری از دانشمندان این جوامع مثل راضی، الکندی، پور سینا، فارابی، حافظ و سایر این متفکران همگی در زمان خود تکفیر شده اند و از طرف مذهبیون تندرو زمان خود همواره مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند پیشرفت چندانی در فلسفه و طرز فکر این جوامع پیش نیامده است ».
واقعاً جای عجب است از نویسنده ی متن.
الف ـ سری به قرون وسطی بزنید و ببینید که گالیله و جوردانو برونو را چه کسانی محکوم نمودند؟ بزرگترین اتّهام مسیحیّت ، در طول تاریخ ، مبارزه با علم و عالمان بوده است.
ب ـ بلی همواره برخی مسلمین نادان دست به تکفیرشان خوب بوده کما اینکه اکنون نیز این گونه افراد وجود دارند. امّا یادمان نرود که ابوعلی سینا و کندی و رازی و فارابی و حافظ و ... همگی عالمان دینی هم بوده اند. و تکفیر این گونه افراد نیز به خاطر اعتقاد علمی آنها نبوده است. ضمناً هیچکدام این افراد، به قرآن کریم نظر تمثیلی نداشته اند. جناب بوعلی و ملاصدرا فرمودند: « تبا لفلسفة تکون قوانینها غیر مطابقة للکتاب و السنة ــ مرگ بر فلسفه ای که قوانین آن مخالف باشد با کتاب و سنّت».
ج ـ امّا اینکه فرموده اید فلسفه در بلاد اسلامی رشد نداشته خنده آور است. بنده شخصاً استاد فلسفه هستم و تاریخ فلسفه ی شرق و غرب را می دانم. اگر بخواهم نسبت فلسفه های غربی را با فلسفه ی اسلامی بسنجم عرض می کنم: فلسفه ی غربی در قیاس با فلسفه ی اسلامی ، چون نسبت کتب دوره ی ابتدایی است با کتب دانشگاهی. اگر باور ندارید نظری به اسفار اربعه ی ملاصدرا یا شفای بوعلی بیندازید! البته می دانم که اهل این حرفها نیستید . تقصیر شما نیست ، در طول تاریخ چند قرن اخیر یاد گرفته ایم که اولاغ مردنی همسایه را بهتر از اسب تیزپای خودمان بدانیم. غرب زدگی چنان مخها را تعطیل نموده که حاضریم در دفاع از فرهنگ غرب ، هر فحشی را به خودمان و اجدادمان بدهیم. خدایا ! خفتگان را بیدار ، خود کم بینان را عزّت نفس و بیماران را شفا عنایت فرما!
د ـ اگر اسلام مخالف دانش بوده پس چرا تمام بنیانگذاران و مروّجین علوم ریاضی و تجربی ، همین علمای دینی بوده اند؟ بوعلی عالم دینی است. رازی عالم دینی است. کندی عالم دینی است. شیخ بهایی ، خواجه نصیرالدین ، غیاث الدین جمشید کاشانی ، حسن ابن هیثم ، ابوالوفای بوزجانی ، شیخ الاسلام خیّام نیشابوری ، خوارزمی و ... همگی علمای دین بوده اند.
مثلثات را مسلمین اختراع نمودند. جبر را خورزمی بنیان گذاشت. کتاب الجبر و المقابلة در حقیقت یک کتاب فقهی است. وی برای حلّ مسائل فقهی ارث و امثال آن قواعدی را ابداع نمود که امروزه به نام علم حساب و جبر شناخته می شود. ابوریحان بیرون یک فقیه و عالم دینی بود که کارهای ارزنده ای در فیزیک و جغرافی و نجوم انجام داده است. بوزجانی ، قاعده ی تانژانت را با توجّه به حدیث نبوی کشف نمود. پدر علم شیمی ( جابر بن حیّان) شاگر مستقیم امام صادق (ع) می باشد. بنیانگذار دستور زبان ، ابی الاسود دوئلی ، شاگر مستقیم امیرمومنان(ع) است که علم صرف و نحو را به دستور حضرتش تدوین نمود ؛ و ملل دیگر از عربها این فنّ را آموختند. ابو سعید سجزی ـ عالم دینی است ـ که حدود هزار سال قبل درباره ی مرکزیّت خورشید سخن گفت و زمین را سیّاره ای از منظومه ی شمسی خواند ؛ ولی این کشف به نام کپرنیک نوشته شد که حدود چهار صد سال بعد از ابو سعید سجزی بوده است. بسیاری از قوانین اوپتیک ( نور شناسی) را حسن بن هیثم کشف کرده که عالم دینی بود ؛ ولی این کشفیّات به نام نیوتن ثبت شده اند. خیّام صدها سال قبل از نیوتن و پاسکال زندگی می کرد؛ و او بود که بسط دو جمله ای معروف در علم جبر را مطرح ساخت و از چینش ضرایب بسط دو جمله ای ، مثلث ضرایب را معرّفی نمود ؛ امّا امروزه این دو کشف به نام نیوتن و پاسکال شناخته می شوند. البته در کتب درسی کشور خودمان قبول زحمت نموده و می نویسند « بسط دو جمله ای خیّام نیوتن » و « مثلث خیّام پاسکال». اساس کار دستگاههای خوداحتراق مثل آبگرمکن دیواری را شیخ بهایی پایه گذاری نمود. حمّام معروف شیخ بهایی به گونه ای ساخته شده بود که هر گاه آب خزنه کم می شد ، به صورت خودکار آب جدید در آن ریخته می شود و به محض ورود آب جدید ، مشعل حمّام به نحو خودکار روشن می گشت. و می دانید که شیخ بهایی عالم دینی بود. منار جنبان اصفهان را او ساخته که شاهکاری است در علم مکانیک. در مسجد لطفعلی خان اصفحان از قوانین بازتاب اصوات به شکل اعجاب آوری استفاده شده که نشان می دهد سازندگان آن، کاملاً قوانین بازتاب را می شناخته اند. رصد خانه ی مراغه را خواجه نصیر الدین طوسی ساخته که عارف و فیلسوف و فقیه و ریاضی دان و فیزیکدان بوده است. الگوریتم که اساس کار در برنامه نویسی کامپیوترهاست ، روشی است که خوارزمی فقیه بنیان گذاشته است. واژه ی الگوریتم در حقیقت همان واژه ی الخوارزمی می باشد که انگلیسی زبانها آن را تغییر داده اند. خوارزمی در معادلات ریاضی ، مجهول را با « شیء » نشان می داد ؛ مثلاً می نوشت: 2ضرب در شیء + 8 = 22 آنگاه نتیجه می گرفت که شیء = 7 . واژه ی شیء را اسپانیولی ها عیناً به کار بردند و نوشتند : «Xey» چون ش در زبان اسپانیولی با X نوشته می شود. آنگاه این واژه ی عینا به زبان انگلیسی منتقل شد و به صورت خلاصه X نوشته شد.
ثابت بن قرّه و بنو موسی ، از هندسه دانهای بزرگ ، همگی عالم دین بوده اند. اختراع ساعت آبی کار مسلمین بوده. ترازو و چگالی سنج را دانشمندان مسلمان، جناب خازنی ساخته است. قارّه ی آمریکا را سالها قبل از کریستف کلمب ، مسلمین کشف نموده بودند. حتّی هنوز نیز تأثیرات زبان عربی در زبان سرخپوستان قابل شناسایی است. اوّلین بیمارستان را مسلمین دایر نمودند. صابون را مسلمین اختراع کرده اند. الکل و برخی اسیدها را مسلمین کشف نموده اند. واژه ی الکل ، خودش عربی است. مسلمین اوّلین کسانی هستند که جرّاحی چشم داشته اند ؛ و وسائل جرّاحی مدرن درست کرده اند. اوّلین بیمارستان امراض روانی را هم اجداد مسلمان ما دائر نموده اند ؛ درست در همان زمان که کشیشان مسیحی تلاش در راه علم را دخالت در کار خدا دانسته و دانشمندان را اعدام می نمودند. مسواک زدن و شستن دست قبل و بعد از غذا و تأکید بر تمیزی زمانی در بلاد اسلامی رواج داشت که مسیحیان ، استحمام را موجب ضعیف شدن بدن می دانستند. و ... .
حال چگونه اسلام را به عنوان دینی ضدّ علم و تحقیق معرّفی می کنید حال آنکه در میان عالمان دینی هیچ آیینی این همه دانشمند علم طبیعی و ریاضی نبوده است. و هیچ کتابی در جهان نیست که به اندازه ی قرآن کریم توصیه به تعقّل و تحقیق کرده باشد و از تقلید کورکورانه نهی نموده باشد. و اگر کتب روایی ما همچون اصول کافی و بحار الانوار را ملاحظه فرمایید می بینید که نخستین باب آنها باب عقل و علم می باشد. و هزاران حدیث در عظمت و فضیلت علم و تعقّل و تحقیق در این کتابها مشاهده می کنید. حال اگر برخی مسلمانها از دین خودشان اطّلاع درستی ندارند و خر مردنی غربی ها را بر اسب تیزپای خودشان ترجیح می دهند ؛ و به جای تکیه بر داشته های خودی و تحقیق در منابع خودی و رشد دادن آنها بلغور کننده ی سخنان غربی ها شده اند، مقصّر خود آنها هستند نه اسلام. اگر اسلام عامل انحطاط بود ، این همه دانشمندان بزرگ ، از میان علمای اسلام برنمی خاستند.
شما کافی است نظری اجمالی به کتاب دو جلدی « دانش نامه احادیث پزشکی » بیفکنید تا ببینید که چه متاع عظیمی برای تحقیق در اختیار داریم. امّا صد حیف که غرب گرایی اجازه نمی دهد محقّقان ما به این متون پرداخته و آنها را مورد تحقیق جدّی قرار دهند.
3ـ در این نوشته دو اشتباه فاحش وجود دارد.
اوّل اینکه علم و عقل را یکی گرفته است. حال آنکه علوم تجربی ، علوم عقلی نیستند بلکه علوم غیر عقلی و بلکه چه بسا علوم ضدّ عقل می باشند. چون پوزیتیویسم که ریشه ی فلسفی علوم تجربی است فلسفه ی عقل ستیز است ؛ و یافته های عقلی و برهانی را فاقد ارزش می شمارد ؛ و تنها راه کشف حقیقت را تجربه می داند. پس ابتدا لازم است مطالعه ای در ماهیّت علوم تجربی و ریشه ی فلسفی آن داشته باشید تا معلوم شود که علم عقلی و علم تجربی به یک معنا نیستند. علم عقلی مثل ریاضیّات ، علم قطعی و یقینی است ؛ امّا علم تجربی از حدّ نظریّه های ظنّی و البته کاربردی فراتر نمی رود.
دوم اینکه نویسنده خیال نموده که عقل در مقابل دین می باشد ؛ حال آنکه عقل، جزء دین و از منابع دین می باشد. عقل در عرض نقل است نه در عرض دین. در دین دو منبع وجود دارد: عقل و نقل ؛ که خود نقل نیز تقسیم می شود به کتاب و سنّت و اجماع. لذا هر آنچه با عقل برهانی اثبات شود جزء دین می باشد ؛ و هر آموزه ی ظنّی دینی که خلاف برهان عقلی باشد ، باید کنار نهاده شود.
لذا با صراحت تمام می گویم که نویسنده ی این متن ، نه از معرفت شناسی علم و دین اطّلاع داشته نه از فلسفه ی علم و دین.
4ـ گفته شده : « از دل همین آشوب زدگی تفکر مذهبیست که مفاهیمی همچون کمال دین اسلام بر می آید و کسی نمیداند که این ناگهان از کجا آمده است. »
خدایا چه بگویم با کسی که از پیش فرضهای غلط شکایت می کند و در همان حال درباره ی اسلام اظهار نظر قطعی می کند در حالی که از مشهورترین آیات قرآن نیز خبر ندارد؟!!
اگر نویسنده ی محترم در عمرشان یک بار هم قرآن را خوانده بودند می فهمیدند که خود قرآن کریم ادّعای کمال علم دارد. لذا این ادّعا ناگهان از معده ی کسی بیرون نتراویده.
خداوند متعال در سخنی صریح می فرماید: « ... وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمینَ ـــــ و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه ی هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است»(النحل:89)
و فرمود: « وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ ــــ هیچ جنبندهاى در زمین، و هیچ پرندهاى که با دو بال خود پرواز مىکند، نیست مگر اینکه امتهایى همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم؛ سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مىگردند. »(الأنعام:38)
برخی ها گفته اند: منظور از « تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ » نه بیان هر چیزی بلکه بیان امور مربوط به هدایت بشر است. امّا اهل حکمت نظیر جناب بوعلی و ملاصدرا و اتباع ایشان همچون علّامه طباطبایی و علّامه حسن زاده آملی چنین قولی را مردود دانسته و گفته اند: هر چیزی یعنی حقیقتاً هر چیزی. اگر شما نمی توانید اسرار قرآن را بفهمید دلیل نمی شود که حکم هر چیزی در آن نیست. آنها که اهل فهمند حقایقی از این آیات می فهمند که شما نمی فهمید. اهل بیت (ع) نیز دقیقاً همین معنا را تأیید نموده و قرآن را حاوی تمام حقایق عالم دانسته اند. « عن بُکَیْرُ بْنُ أَعْیَنَ قَالَ قُبِضَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَى ذِرَاعِ نَفْسِهِ وَ قَالَ یَا بُکَیْرُ هَذَا وَ اللَّهِ جِلْدُ رَسُولِ اللَّهِ وَ هَذِهِ وَ اللَّهِ عُرُوقُ رَسُولِ اللَّهِ وَ هَذَا وَ اللَّهِ لَحْمُهُ وَ هَذَا عَظْمُهُ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ أَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِی الدُّنْیَا وَ أَعْلَمُ مَا فِی الْآخِرَةِ فَرَأَى تَغَیُّرَ جَمَاعَةٍ فَقَالَ یَا بُکَیْرُ إِنِّی لَأَعْلَمَ ذَلِکَ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى إِذْ یَقُولُ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء ــــــ بکیر بن اعین گفت حضرت صادق علیه السّلام آرنج خود را گرفت و فرمود: ای بکیر! به خدا سوگند این، پوست پیامبر اکرم است ؛ و به خدا سوگند این رگهاى پیامبر است ؛ این به خدا قسم گوشت او و استخوان اوست. سوگند به خدا من می دانم آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمین است ؛ و آنچه در دنیا است و آنچه در آخرت است. در این موقع متوجّه تغییر قیافه ی بعضى از حاضران شده فرمودند: ای بکیر: من این مطلب را از کتاب خدا می دانم. زیرا در این آیه می فرماید:« وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ » » (بحار الأنوار ،ج26،ص28 )
5ـ فرموده اید: « حقیقت این امر این است که کامل بودن دین اسلام در اصل در مقابل ناقص بودن علم و خرد بشری مطرح میشود. یعنی اسلام کامل است چون علم ناقص است! و به همین دلیل بهترین برنامه برای زندگی و جهانبینی همانا اسلام است و نه علم و عقل! مسلمانان و سایر مذهبیون بر روی این مسئله پافشاری دارند که عقل بشر ناقص است و این نقص شایستگی خرد و عقل را برای راهنما و ریشه تفکرات بودن نفی میکند. در مورد این موضوع در شرح سفسطه ای با عنوان عقل بشر ناقص است! علم ناقص است! توضیحات کامل داده شده است. البته شایان ذکر است که بسیاری از مسلمانان دلیل کامل بودن اسلام را این میدانند که در اسلام از طریقه شکار ملخ و آداب شستشوی مدخل و استبراء گرفته تا طریقه نزدیکی حرف به میان آورده شده است و علمای اسلام جدول لگاریتمی دقیقی در مورد شکیات نماز بوجود آورده اند. اما این افراد باید بدانند که در ادیان دیگر نیز اشخاصی مثل مجلسی ها یافت شده اند که این مزخرفات را در دینشان گسترش دهند. »
اگر در مطالب سابق نظر فرمایید می بینید که جهل نویسنده تا چه اندازه است. به خدا پناه می بریم از هوای نفس و شهوت نظریّه پردازی. یکی شهوت شکم دارد ، دیگری شهوت مقام و بعضی نیز شهوت نظریّه پردازی و نقّادی دارند. غذا خوردن غیر از شکم چرانی است. مسئولیّت پذیر بودن غیر از جاه طلبی است. برآوردن نیاز جنسی غیر از هوسرانی است. نقد ضابطه مند و نظریّه پردازی معقول نیز غیر از هوچی گری و نظریّه پردازی نفسانی است.
6ـ گفته شده: « بازهم همان داستانی که ادیان مکمل یکدیگر هستند و مسیحیت یهودیت را کامل می کند و اسلام مسیحیت را و این ها در امتداد یکدیگرند؟ »
در صدر مطلب گفتیم که اساساً یهودیّت و مسیحیّتی وجود ندارند که اسلام تکامل یافته ی آنها باشد. تکامل در دین نیز معنا ندارد. آنها که سخن از تکامل دین گفته اند مشکل از سواد خودشان بوده. دین از آدم تا خاتم یکی بوده آن هم اسلام است. لذا فرمود: « إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ ــــ همانا دین در نزد خدا، اسلام است. و کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى نکردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود » (آلعمران:19) و فرمود: « وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ ــــ و هر کس جز اسلام دینی براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زیانکاران است » (آلعمران:85).
برخی ها چون در پندار باطلشان این بوده که ادیان الهی، گوناگون هستند ، لذا در تفسیر این آیات گفته اند که مراد از اسلام ، دین اسلام نیست بلکه منظور همان فرمانبرداری و تسلیم خدا شدن است.
در نقد اینها می گوییم:
اوّلاً مگر دین الهی غیر از این ، معنایی هم دارد؟!
ثانیاً نفرمود: دین در نزد شما اسلام است ؛ بلکه فرمود: در نزد خدا اسلام است. مگر در نزد خدا چند تا دین وجود دارد؟ اساس و حقیقت دین ، توحید است که همه ی انبیاء مبلّغ آن بوده اند.
ثالثاً مگر دین چیست؟ دین نقشه ی وجود انسان کامل است تا دیگر انسانها خود را بر اساس آن بسازند. لذا فرمود: « فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون ــــ پس روى خود را خالصانه متوجّه دین کن! همان فطرتى که خداوند،انسانها را بر آن سرشته است. دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است دین استوار؛ ولى اکثر مردم نمىدانند»(3الروم:30)
فطرت یعنی همان انسان بالقوّه که باید به فعلیّت درآید. دین نیز چیزی نیست جز دفترچه ی راهنمای انسان که بر اساس می توان انسان حقیقی را ساخت. در آیه نیز تأکید شد که خلقت خدا دگرگونی ندارد. لذا فطرت انسان زمان موسی(ع) فرقی با فطرت انسان امروزی ندارد. پس چرا باید نقشه ی وجودی اش فرق بکند؟ آنگاه تصریح نمود که حقیقت دین همین فطرت واحد انسان است ؛ ولی اکثر مردم نمی دانند.
مگر در فطرت انسان به مرور زمان تغییر حاصل شده که دینش هم تغییر کند؟ آنچه تغییر نموده شرائط و امورات بیرونی است نه ذات انسان. ابزارهای زندگی عوض شده اند نه انسان. جای اولاغ و قاطر و اسب را ماشین و قطار و هواپیما گرفته است. جای چراغ پی سوز و نفتی را لامپ برق گرفته است. بچّه ها به جای قصّه ی مادربزرگ پای سریالهای تلوزیونی می نشینند. اینها ربطی به ذات انسان ندارند ؛ هنوز هم نوزاد تازه متولّد شده مثل همان نوزاد هزاران سال قبل ، با ذات خالی از اطّلاعات بیرونی متولّد می شود. امّا با شرائط و اطّلاعات جدیدتری بزرگ می شود. شرائط و اطّلاعات بیرونی نیز همواره در تغییر هستند و دیروز و امروز ندارند. لذا دین ـ که مربوط به ذات بشر است ؛ و می خواهد ذات بالقوّه ی او را بالفعل نماید ـ همواره ثابت و یکی بوده و هست و خواهد بود ؛ امّا شریعت ـ که مربوط می شود به شرائط برون ذاتی ـ همواره در طول تاریخ تغییر کرده است. امروز نیز شریعت برای یک فرد عادی با شریعت برای یک فرد مثلاً بیمار یا فلج یکسان نیست. آنکه مثلاً بیماری دستگاه گوارش دارد ، و گرسنگی برای او مضرّ می باشد ، روزه بر او حرام است ؛ امّا برای افراد عادی واجب می باشد. آنکه فقیر است یک سری تکالیف دارد و ثروتمند تکالیفی دیگر. نماز یک فرد عادی با نماز یک فلج یا کهن سال یکسان نیست. فرد عادی باید ایستاده نماز بخواند ولی فرد کهن سال یا فلج که توان برخاستن ندارد یا برخاستن برایش دشوار می باشد ، باید نشسته نماز بخواند. این فرقها در دین نیست بلکه در شریعت می باشد ؛ یعنی در بخش مربوط به برون ذات انسان. لذا خداوند متعال فرق گذاشت بین دین و شریعت و فرمود: « وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ ـــــ و این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مىکند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامى که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوى و هوسهاى آنان پیروى نکن! و از احکام الهى، روى مگردان! ما براى هر کدام از شما، راه و طریقه ی روشنى قرار دادیم؛ و اگر خدا مىخواست، همه ی شما را امّت واحدى قرار مىداد؛ ولى خدا مىخواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید. پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه ی شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مىکردید؛ به شما خبر خواهد داد» (المائدة:48)
در گذشته چون برخی نیازهای اجتماعی وجود نداشته لذا احکام مربوط به آنها نیز در ادیان قبلی وجود نداشت. لذا آنچه در تغییر بوده همین بخش احکام بوده که همان منهاج و شریعت است. امّا بخش اخلاق و معارف ، از آدم (ع) تا روز قیامت یکی بوده و خواهد بود. حتّی اصول شریعت نیز در همه ی ادیان یکی است. همه ی ادیان نماز داشته اند ؛ روزه داشته اند ؛ قبله داشته اند ؛ و ... ؛ امّا شکل این احکام در همه ی ادیان یکی نبوده ، کما اینکه در اسلام نیز نماز فرد مسافر با غیر مسافر یکی نیست. نماز معلول با نماز فرد سالم یکی نیست.
البته در شریعت اسلام خصوصیّت ویژه ای است که در ادیان قبلی نبوده و آن امکان اجتهاد می باشد. این امکان نیز از آن جهت در اسلام قرار داده شده که عصر اسلام ، عصر تفکّر است. لذا متناسب با ویژگی این عصر ، امکان اجتهاد در آن قرار داده شده است.
7ـ گفته شده: « گروهی نیز بر این باورند که کمال اسلام از آن جهت است که اسلام تمامی قوانین و مفاهیم لازم را برای زندگی بشر در تمام جنبه های زندگی وی در خود دارد؛ و بنابر این نیازی به هیچ مفهوم غیر اسلامی ای برای زندگی وجود ندارد. بسیار جالب است که بدانیم کتابخانه های ایران و سایر بلاد دیگر نیز با استناد به مفاهیم مشابهی توسط عمر خلیفه دوم مسلمین به آتش کشیده شد. عمر معتقد بود هر آنچه ما بدان نیاز داریم در قرآن وجود دارد. بنابر این در بقیه کتابها اگر چیزهای خوبی نوشته شده است، حتما آن چیزها در قرآن هم وجود دارد، و اگر هم چیز خوبی نوشته نشده است، پس ما نیازی بدان کتابها نداریم. »
الف ـ بلی یقیناً اسلام تمام حقایق را دارد. چون:
اوّلاً اسلام ، عقل برهانی را جزء منابع خود می داند ؛ لذا هر چیزی هم که با عقل اثبات قطعی شود ، جزء دین خواهد بود.
ثانیاً هر آنچه در علوم تجربی با پیش فرضهای سکولاریستی کشف شده و درست است ـ نه فقط مقبول ـ ، با پیش فرضهای اسلامی نیز می توان به آنها و کاملتر از آنها رسید. مثلاً اگر مسلمین دست از غرب پرستی بردارند و به جای بلغور نمودن مدلهای اقتصادی غرب ، علم اقتصاد اسلامی را تدوین نمایند ، خواهند دید که این مدل اقتصادی نه تنها مزایای مدلهای غربی را دارد بلکه برتریهایی نیز نسبت به آنها دارد. همچنین است روانشناسی اسلامی و جامعه شناسی اسلامی و ... .
ب ـ از گزاره ی « اسلام دین کامل است » برداشتهای مختلفی وجود دارد. برداشت ما همان است که اندکی از آن را پیشتر گفتیم. در این میان برخی ها هم هستند که برداشتشان از این جمله همان برداشت است که نویسنده به عمر بن خطّاب نسبت داد ؛ با این تفاوت که وی عمر را قبول کننده ی آن دانست و او ردّ می کند. پس اینکه نویسنده برداشت خودش و کسانی دیگر را از این جمله مورد نقد قرار دهد ، خدشه ای به برداشت ما نخواهد زد.
البته توجّه شود که نسبت دادن برداشت فوق به عمر بن خطّاب نیز درست نمی باشد. شعار « حسبنا کتاب الله » که عمر بن خطّاب داد ، به این معنا نبود که او قرآن را کامل می دانست؛ بلکه او می خواست بگوید: قرآن منهای اهل بیت ؛ یعنی قرآن بدون تفسیر انسان معصوم از آن. او حتّی روایات نبوی را هم آتش زد و تا سالیان دراز به کسی اجازه ی نقل حدیث نداد. بهانه اش این بود که با نقل احادیث ، توجّه مردم به قرآن کم می شود. امّا هدف اصلی او این بود که فضائل اهل بیت (ع) از زبان رسول الله (ص) منتشر نشود.
بخاری در معتبرترین کتاب اهل سنّت آورده است: « لما حضر رسول الله صلّى الله علیه و سلم، و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب، فقال النبیّ صلّى الله علیه و سلم: هلموا أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا، فقال عمر: إنّ رسول الله صلّى الله علیه و سلم قد غلب علیه الوجع و عندکم القرآن، حسبنا کتابالله، فاختلف أهل البیت، و اختصموا، فمنهم من یقول: قربوا یکتب لکم رسول الله صلّى الله علیه و سلم، و منهم من یقول ما قال عمر. فلما أکثروا اللغو و الاختلاف عند رسول الله صلّى الله علیه و سلم، قال النبیّ صلّى الله علیه و سلم: قوموا ـــــــــ زمانی که رسول خدا (ص) در بستر بیماری بودند ، ــ در حالی که اصحاب دور ایشان را گرفته بودند و عمر بن خطّاب نیز در بین آنها بود ــ فرمودند: کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. پس عمر گفت: بیماری بر رسول خدا غلبه نموده در حالی که کتاب خدا نزد شماست و کتاب خدا ما را کفایت می کند ؛ و اهل خانه اختلاف نمودند و تخاصم کردند. پس بعضی می گفتند: کاغذ و قلم بیاورید تا رسول خدا چیزی بنویسد ؛ و برخی دیگر می گفتند آنچه را که عمر گفت. پس زمانی که بیهوده گویی و اختلاف نزد رسول خدا بالا گرفت ، رسول خدا (ص) فرمودند: بلند شوید (بروید بیرون)» (صحیح بخاری ، ج7، ص9 ـــ صحیح مسلم ، ج5 ، ص76)
عمر بن خطّاب با توجّه به جریان غدیر خم و امثال آن ، حدس زد که رسول الله (ص) می خواهد خلافت و امامت امیرمومنان(ع) را مکتوب سازد. لذا این شعار را مطرح ساخت تا جلوی این کار را بگیرد. رسول الله(ص) نیز مشاهده نمود که اختلاف پدید آمده و این عدّه دست بردار نخواهند بود. چون وقتی عمر بن خطّاب از اطاعت رسول الله (ص) سر باز می زند و بلوی درست می کند ، معلوم است که با نوشته شدن یک کاغذ آرام نخواهد گرفت و دست از توطئه نخواهد کشید. حال ببینید قصد عمر چه بوده و این جناب چه سوء استفاده ای از کار عمر کرده است. ظاهراً تمام عمرهای دنیا در کلّ یک جور رفتار می کنند.
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.